هنگامی که تو به آسمان خودت فرا می شوی من به دوزخ خودم فرو می روم!
يك چيزهايي هست كه نمي شود به ديگري فهماند ‘ نمي شود گفت ‘ آدم را مسخره مي كنند ‘ هركسي مطابق افكار خودش ديري را قضاوت مي كند ‘ زبان آدميزاد مثل خود او ناقص و ناتوان است . گاهي با خودم نقشه هاي بزرگ مي كشم ‘ خودم را شايسته ي همه كار و همه چيز مي دانم ‘ با خود مي گويم: آري كساني كه دست از جان شسته اند و از همه چيز سر خورده اند تنها مي توانند كارهاي بزرگ انجام دهند. بعد با خودم مي گويم : به چه درد مي خورد؟ چه سودي دارد؟...ديوانگي ‘ همه اش ديوانگي است! نه ‘ بزن خودت را بكش ‘ بگذار لاشه ات بيفتد آن ميان ‘ برو‘ تو براي زندگي درست نشده اي ‘ كمتر فلسفه بباف ‘وجود تو هيچ ارزشي ندارد... آنچه هنوز تلخ ترين پوزخند مرا بر مي انگيزد"چيزي شدن"از ديدگاه ديگران است. آنها مي خواهند ما را در قالب هاي فلزي خود جاي بدهند.آنها با اعداد كوچك به ما حمله مي كنند آنها با صفر مطلقشان به جنگ با عميق ترين و جاذب ترين رويا ها مي آيند. نه امام صادق مي فرمايند: امام زمان(ع)هنگام ظهور ‘در حالي كه به خانه ي كعبه تكيه داده است چنين مي گويد:"اي مردم آگاه باشيد... كسي كه مي خواهد آدم وشيث را ببيند ‘من همان آدم و شيث هستم. كسي كه مي خواهد نوح و فرزندش سام را ببيند‘من همان نوح و سام هستم. كسي كه مي خواهد ابراهيم و اسماعيل راببيند‘من همان ابراهيم واسماعيل هستم. كسي كه موسي و يوشع را مي خواهد ببيند‘من همان موسي و يوشع هستم. كسي كه مي خواهد عيسي و شمعون راببيند‘من همان عيسي و شمعون هستم. و كسي كه مي خواهد محمد(ص)واميرالمومنين(ع)را ببيند من همان محمد و اميرالمومنين هستم. وكسي كه مي خواهد حجسن و حسين و امامان از فرزندان حسين(ع)را ببيند من همان حسنو حسين و امامان بعدي هستم. به دعوتم پاسخ مثبت بگوييد و من به آنچه كه آگاه شديد وآگاه نشديد‘به شما خبر مي دهم.كساني كه از اهل كتاب و صحف هستند به من گوش كنند." ابو ربيع شامي نيز از امام صادق نقل مي كند: "زماني كه قائم ما ظهور نمايند‘ خداوند گوشها و چشمهاي شيعيان ما را به گونه اي تقويت مي كند كه ميان آنان وقائم (عج)نياز به پيك نيست .آن حضرت در جايگاه خود‘با آنان سخن مي گويد و آنها سخن او را مي شنوند و او را مي بينند." شيعه و جهان فردا/ ا. قنبري(مظفري) چه روزها كه يك به يك غروب شد نيامدي چه بغض ها كه در گلو رسوب شد نيامدي خليل آتشين سخن ‘تبر به دوش بت شكن خداي ما دوباره سنگ و چوب شد نيامدي تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام دوباره صبح‘ ظهر ‘ نه غروب شد نيامدي اَشهَدُ علي مَخاوفي وَلم اَكُن لَاثق بك اذا صافَحتني ‘ خشيت اَن تَسرقَ اَصابعي... واذا قَبَلتني احصَيتُ عَدَدَ اَساني!... لكنني اَحبتك... گواهي مي دهم بر ترسهايم مباد كه به تو لعتماد كنم . آنگاه كه دستانم را فشردي ترسيدم‘مباد كه انگشتانم را بدزدي چون بر دهانم بوسه زدي دندانهايم را شمردم! اما دوستت دارم...!
تنگ ماهی نماد جنبش نیست : یکی از ساکنان او مرده
خنده های نحیف اجباری روی لبها شده ست نقاشی
اشتباهاتمان مشخص بود مثل بازیگری بد و ناشی
عید امسال عید بی عیدی عید امسال : ماهی مرده
عید امسال توی گلدان ها برگ های مریض و پژمرده
شمع ها توی هفت سین آرام می چکیدند و گریه می کردند
ماهی بدشگون جدا شده بود . جسدش را به خاک می بردند
مادرم در خیال لبخندی ست سال ها پیش تر ولی آن را
یک نفر در کمال نامردی رفته دزدیده از لب بابا
هفت سین همیشه کامل ما کمی امسال پر و پیمان است
در میانش پیاله ای « سرما » _ چه نخوانده چه خوانده _ مهمان است
سال قبلی که رفت راحت شد , به زبانی برای دنیا مرد
کاش وقتی که رفت همراهش یا مرا یا همیشه را می برد
بر گرفته از وبلاگ شخصي به نام من
www.fafafarjami.blogfa.com (هنگام...به خدا نزدیکم)
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت
1:46 توسط زمهرير| |
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت
0:26 توسط زمهرير| |
سبزه ی نامرتب و ناجور , کاسه آجیل نیمه اش خورده
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت
20:15 توسط زمهرير| |
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت
0:7 توسط زمهرير| |
