تبليغاتX
زمستان نامه
زمستان نامه

هنگامی که تو به آسمان خودت فرا می شوی من به دوزخ خودم فرو می روم!

 

اينكه گاه مي خواهم كز تو دست بردارم

حرف سرد مهري نيست مشكلي دگر دارم

با تو عشق مي ورزم اي پريچه و خود نيز

از حضور يك دره در ميان خبر دارم

عشق من! اگرتقويم چند سال پس مي رفت

مي شد اين مزاحم را از ميانه بردارم

مشكلم بهار توست در خزان من آري

آنچه پيش رو داري من به پشت سر دارم

ورنه خوب مي داني بي توقف و جاري

دم بدم به سوي تو مهر بيشتر دارم

...

روي هر چه مي خواهم سايه ي تو افتاده است

يعني اينكه يك سودا باهزار سر دارم

 

حسين منزوي

...

پاورقي:

عشق من اگر تقويم بيست سال پس مي رفت

مي شد اين مزاحم را از ميانه بردارم
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 23:29 توسط زمهرير| |
باور نداشتم كه گل آرزوي من
با دست نازنين تو بر خاك اوفتد
با اين همه هنوز به جان مي پرستمت
با الله اگر كه عشق چنين پاك اوفتد
مي بينمت هنوز به ديدار واپسين
گريان درآمدي كه : فريدون خدا نخواست
غافل كه من به جز تو خدايي نداشتم
اما دريغ و درد نگفتي چرا نخواست
بيچاره دل خطاي تو در چشم او نكوست
گويد به من : هر آنچه كه او كرد خوب كرد
فرداي ما نيامد و خورشيد آرزو
تنها سپيده اي زد و ‌آنگه غروب كرد
بر گور عشق خويش شباهننگ ماتمم
داني چرا نواي عزا سر نمي كنم
تو صحبت محبت من باورت نبود
من ترك دوستي ز تو باور نمي كنم
پاداش آن صفاي خدايي كه در تو بود
اين واپسين ترانه ترا يادگار باد
ماند به سينه ام غم تو يادگار تو
هرگز غمت مباد و خدا با تو يار باد

ديگر ز پا فتاده ام اي ساقي اجل
لب تشنه ام بريز به كامم شراب را
اي آخرين پناه من آغوش باز كن
تا ننگرم پس از رخ او آفتاب را

فریدون مشیری

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

باد بادک رها شد از دستانم

همراه باد رفت تاابر ها

رفت و گم شد

گم شد

تو هم از دستانم جدا شدی

خیلی آسان

مثل بادبادکی رفتی !

تو گم نشدی

هنوز در آسمان دلم هستی

فقط

از دستانم رهایی...

 


 

نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 18:47 توسط زمهرير| |

من از تو دل نمی برم اگر چه از تو دلخورم

اگر چه گفته ای تو را به خاطرات بسپرم

هنوز هم خیال کن کنار تو نشسته ام

منی که در جوانی ام به خاطرت شکسته ام

تو در سراب آینه شبانه خنده می کنی

من شکست داده را خودت برنده می کنی

نیامدی و سالها نظر به جاده دوختم

بیا ببین که بی تو من چه عاشقانه سوختم

رفیق روزهای خوب رفیق خوب روزها

همیشه ماندگار من همیشه در هنوز ها

صدا بزن مرا شبی به غربتی که ساختی

به لحظه ای که عشق را بدون من شناختی ...

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 0:49 توسط زمهرير| |