هنگامی که تو به آسمان خودت فرا می شوی من به دوزخ خودم فرو می روم!
می خواهم از جهنم سرد م جدا شوم می بوسمت ، که داغ بهشت خدا شوم می خواهم از تو ... تا نفسی تازه تر کنم مثل دریچه باز به سمت تو وا شوم آغوش می کشم به خودم می فشارمت تا بوی گل بگیرم و ... از خود رها شوم زل میزنم به مخملی سرخ گونه هات تا شاعر تغزل شرم و حیا شوم با حس یک پرنده به لب هات می رسم شاید که با جهان دگر آشنا شوم <<اما چقدر دلخوشی خواب ها کم است>> باید دوباره از سر این شاخه پا شوم این بار هم مطابق معمول هرشبی آخر چقدر مسخره ی خواب ها شوم ؟؟!!! عبد الرضا کوهمال جهرمی با ذوق و شوق از اتوبوس به بیرون نگاه می کنی قند تو دلت آب می شه رفتن به شهری که توش بزرگ شدی وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای چه حالی می ده!(هرچند بقیه می گن خلایق هرچه لایق اما خب برات فرقی نداره)از دور به حرم نگاه می کنی می گی دوست دارم از اینجا بدوم برم ضریحشو بغل کنم به اون لحظه که اصلا" باورت نمی شه فکر می کنی و میبینی همه چیز تموم شده. چرا؟آخه چرا؟چرا من نتونستم؟ خدای من چرا................................................................. لای برگای کتابا دنبال خودت نگرد تو غبارا و سرابا دنبال خودت نگرد گم نکن خودت و تو دنیای تردید و دروغ زیر آوار نقابا دنبال خودت نگرد باورش کن من تازه و خود خود تو ٍ اون غریبه که بلای جون تو شده تو ٍ صورتت برات نقابه خودت و نشون بده اون که تن میده به هر نقابی که مده تو ٍ گاهی وقتا آینه هم دروغ می گه گاهی وقتا صورتت مال تو نیست گاهی حتا توی آینه خود تو اشتباه می گیری با یکی دیگه یغما گلرویی حالا همه جیز تموم شده و من دیگه اونجا نیستم و انگار اینجا هم نیستم...هنوز باورم نشده !!! تو هم شبیه همینها مترسکی آقا تو جنس ناب غزل های من نخواهی شد برای دردسر عشق کوچکی آقا قبول نیست قضاوت کند کسی اینجا تو اهل رشوه و لبخند و چشمکی آقا *** هنوز رو به غزلهای توست قبله ی من دلم خوش است به عشقی عروسکی آقا دلم خوش است که حتی هنوز میچسبد نگاهتان کنم از دور دزدکی آقا راضیه فرهودی سلام.چن تا از شعرای آقای نظری و خوندم کلی کیف کردم واسه همین اینجا می ذارمش تا شما هم بخونید و لذت ببرید. راحت بخواب ای شهر آن دیوانه مرده است از گشنگی در گوشه ی پایانه مرده است از مرگ او کمتر پلیسی با خبر شد مرده است اما اندکی دزدانه مرده است جنب مبال پارک غوغا بود گفتند دیشب زنی در قسمت مردانه مرده است معشوق هامان پشت سر از دست رفتند فرزانه شوهر کرده و افسانه مرده است مجنون برو دنبال کارت چون که لیلا حین نخستین عادت ماهانه مرده است گل را بکن از شاخه اش بلبل سقط شد آن شمع را خاموش کن پروانه مرده است... فاضل نظری 00000000 از شوکت فرمانروایی ها سرم خالی است من پادشاه گشنگانم کشورم خالی است چابک سواری نامه ای خونین به دستم داد با او چه باید گفت وقتی لشگرم خالی است خون گریه های امپراتوری پشیمانم در آستین ترس جای خنجرم خالی است مکر ولیعهدان و نیرنگ وزیران کو؟ تا چند از زهر ندیمان ساغرم خالی است؟! ای کاش سنگی در کنار سنگها بودم آوخ که من کوهم ولی دورو برم خالی است فرمانروایی خانه بر دوشم محبت کن ای مرگ تابوتی که با خود می برم خالی است... فاضل نظری 000000 همین که نعش درختی به باغ می افتد بهانه باز به دست اجاق می افتد حکایت من و دنیایتان حکایت آن پرنده ایست که به باتلاق می افتد عجب عدالت تلخی که شادمانی ها فقط برای شما اتفاق می افتد تمام سهم من از روشنی همان نوریست که از چراغ شما در اتاق می افتد به زور جاذبه سیب از درخت کنده زمین چه میوه ای ز سر اشتیاق می افتد؟ همیشه همره هابیل بوده قابیلی میان ما و شما کی فراق می افتد فاضل نظری بنام بزرگ عیب پوش... خب ! نمی دونم از چی باید شروع کنم؟؟؟ از گله های تو یا از این زندگی؟! اما ترجیح می دم از مسایل کسل کننده یاد نکنم... یه چند روز پیش دو تا جمله خوندم خیلی جالب بود؛ یعنی بعد از خونئنش به خودم گفتم خاک تو سرت و به این نتیجه رسیدم که واقعا باید مسیرم وتغییر بدم!!! "برای شنا کردن سمت مخالف جریان رودخانه قدرت و جرات لازم است و الا هر ماهی مرده ای هم می توتند از طرف موافق جریان آب حرکت کند" اسمایلز و یک مثل ترکی که می گه: "هر قدر هم که در یک جاده عوضی رفته باشی برگرد" گفتم برای شما هم بنویسم که اگه به آدم نبودنتون شک دارید یا اطمینان! بخونید بلکه تاثیر بپذیرید... البته این نکنه هم یاد کنم که از این جملات زیاد خوندم اما یک دلیل دیگه هم داشت که من و یه کوچولو متغیر کرد و اون یه اس ام اس بود که 14 تیر ساعت 12:01 به من رسید در حالی که حوصله ی هیچی و نداشتم ... آره خودش بود.مرد متولد تیر! روز و شبتون بخیر .خندان باشید. 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت
23:13 توسط زمهرير| |
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت
19:25 توسط زمهرير| |
دروغ بود که گفتم شما تکی آقا
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت
12:11 توسط زمهرير| |
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت
13:52 توسط زمهرير| |
نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت
14:32 توسط زمهرير| |
