هنگامی که تو به آسمان خودت فرا می شوی من به دوزخ خودم فرو می روم!
دُید کونه یِنی چی واره وارون ایی چوله بگیر بوشو آسِمُن یک خط آب باران را سوار شو و برو بالای آسمان) زیر بارن رفتم _ شب _ به آسمون نگاه می کردم و از ته حلقومم می گفتم...خدا... ؟؟؟ فقط سکوت بود و پاییز و بارون و آشوب توی این دل بد مصب. ... ای زیندِگییَم عجب مثالِی دوندون گِه دَری ندَری تو نون به نون گِ رَسی نِدَری دوندون (این زندگی هم عجب مثالی است دندان که دارید نان برای خوردن ندارید به نان که می رسی دندان ندارید که بخورید) اشعار از شهرام معقول ... پ.ن: (حالا هوای رشت که بارانیست از چشمهای خیس تو ابری تر می خواهی آسمان خودت باشی؟!)
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت
20:48 توسط زمهرير| |
