هنگامی که تو به آسمان خودت فرا می شوی من به دوزخ خودم فرو می روم!
همچون خلیفه اش آخرين سلاح گريه بر دوش چشم سنگيني ... پ . ن : پاسخ بده از اين همه مخلوق چرا من؟ تا شرح دهم از همه ي خلق چرا تو از آن دو پنجره ما خیره می شدیم به هم به هم شبیه به هم مبتلا به هم محتاج چنان دو نیمه ی سیبی که هر دو نیم به هم من و توایم دو پژمرده گل میان کتاب من و توایم دو دلبسته از قدیم به هم شبیه یکدگریم و چقدر دلگیر است شبیه بودن گلهای بی شمیم به هم من و تو رود شدیم و جدا شدیم از هم من و تو کوه شدیم و نمی رسیم به هم... برای عظیم ترین کوه! پ ن : شاهرگ های زمین از داغ باران پر شده است آسمانا! کاسه ی صبر درختان پر شده است
نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت
0:21 توسط زمهرير| |
چنان که از قفس هم دو یا کریم به هم
نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت
14:12 توسط زمهرير| |

