تبليغاتX
زمستان نامه - او منم یا منم او؟!!!
زمستان نامه

هنگامی که تو به آسمان خودت فرا می شوی من به دوزخ خودم فرو می روم!

دیروز خودم و مجبور کردم که...

 فکر می کردم !اما برعکس شد.

فکر می کردم اگه...

در جا بعدش خودم و ...!بر عکس شد!

فکر می کردم اگه یه روزی...

دیوونه می شم

راست می گفت منم بی عرضه بودم...

می گفت1000 تا نمازم بخونیم نمیگیم واسه اون بوده این اتفاقات !!!حالا میگی مال اون یه مشت آشغاله؟!!!!!!!!!

خب شاید اون واسه این و اون یه آشغال هم نباشه اما واسه من فرق می کنه.واسه من ارزش محدود نداره...

اما برای اون من هم یه حقیری مثل!

به قول یه  نفر:

 

" من نمی دانستم آیا مادرش هم او را به اندازه ی من دوست داشت؟ آیا کسی می توانست بفهمد که دوست داشتن او چه لذتی دارد و آدم را به چه ابدیتی نزدیک می کند؟ آدم پر می شود. جوری که نخواهد به چیزی دیگر فکر کند. نخواهد دلش برای آدم دیگری بلرزد..."

 

 من پشیمان نیستم
من به این تسلیم می اندیشم
این تسلیم دردآلود
من صلیب سرنوشتم را
 بر فراز تپه های قتلگاه خویش بوسیدم !
در خیابانهای سرد شب

جفتها  پیوسته با تردید
یکدگر را ترک می گویند
در خیابانهای سرد شب
جز خداحافظ - خداحافظ صدایی نیست...
من تو هستم، تو!
 و کسی که دوست می دارد
 و کسی که در درون خود
ناگهان پیوند گنگی باز می یابد
با هزاران چیز غربتبار نامعلوم...
گوش کن
به صدای دوردست من
در مه سنگین اوراد سحرگاهی
و مرا در ساکت آیینه ها بنگر
که چگونه باز با ته مانده های دستهایم
عمق تاریک تمام خوابها را لمس می سازم
و دلم را خالکوبی می کنم
چون لکه ای خونین
بر سعادتهای معصومانه ی هستی
من پشیمان نیستم
از من ای محبوب من با یک من دیگر
که تو او را در خیابانهای سرد شب
با همین چشمان عاشق باز خواهی یافت
گفتگو کن
و به یاد آور مرا در بوسه ی اندوهگین او
بر خطوط مهربان زیر چشمانت...

فروغ

 

 

               

نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 19:7 توسط زمهرير| |