تبليغاتX
زمستان نامه - مث یه گیاه هرزه
زمستان نامه

هنگامی که تو به آسمان خودت فرا می شوی من به دوزخ خودم فرو می روم!

برای تو می خوام بنویسم.

مذخرفاتم و ایندفه می خوام تو وب بنویسم(هر چند بار اولم نیست)...

پشت سر هم ادسه می کنم با ناخونای درازم محکم سرم و می خوارونم یا می خارونم! محکم بینیم و با دستمال کاغذی می گیرم همه ی آب بدنم داره از این دوتا سوراخ بیرون می زنه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دیدی چه حرفای قشنگی برای با تو گفتن دارم؟

قشنگ تر از اینم بلدم بگم؟شاید تو که با کثافت خو گرفتی اینا رو بهتر بپسندی نه؟ نمی خواد بگی مطمینم که همینجوریه...

رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن

ترک من خراب شب گرد مبتلا کن

دیگه شعرای من (شعرایی که می نویسم فقط می نویسم)به درد گ..............نت هم نمی خوره.

هر چند این مدت خوب تونستی این کارو بکنی.

البته شما که استادی در این زمینه!

شاید رکورد اون ۴ دقیقه ایه رو هم شکونده باشی...

کم کم داره کبود می شه صورتم.چشمام پر از رگه های خون شده.

خوشحالم که یه کوچولو به اون مغزت خطور کرده که باید یه نقاب بزنی و اون چهره ی زیبای خودت و به کسی نشون ندی.............

وااااااااااااااااااااااااااای! تو منو دیوونه تر کردی.........

دیوونه تر ............

من دیوونتم اما دیگه به خودت نمی گم .سایه هنوز اینجاست.سایه ی تو....

(!!!) حتی برای خودمم تعجب آوره.چی تعجب آوره؟ نگاه اینا همینا

که دارن می خونن ومی بینن حماقت منو!

 

 

 

 

کجا بودم؟

ها! یادم اومد کنار سایه ی تو.

میدونم درک می کنی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خیلی خنده دار بود...خیلی...

 

چشمای خیس من این چشمه های غم

دیوونه ی تو اند

اما چه فایده....!

 

             

نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 0:37 توسط زمهرير| |