هنگامی که تو به آسمان خودت فرا می شوی من به دوزخ خودم فرو می روم!
داشتم خط خطي هاي قبليم و مي خوندم. فك كنم تو اون وبم كه حذفش كردم هم نوشته بودم... امانم بده ــــــــــــــــــــــ يكيش اين بود: ... يعني واقعا" منتظر بودم كه يه روز صداش و از عمق جون احساس كنم و براش يه شعر بخونم .گرچه ممكنه هيچي از شعرم نفهمه اما باز.... امروز فهميدم اين انتظار به درد يه سگي كه منتظر غذا هست هم نمي خوره.من مث يه سگي بودم كه با اشتياق انتظار مي كشيد كه جلوش يه مشت استخون بذارن و يه دست هم رو سرش بكشن... من چي ازش مي دونم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من حتي خودم و هم نمي شناسم . ... ؟؟؟؟ چرا بايد اينجوري باشه ؟ نمي دونم اين تنفره يا عشق؟؟؟نمي دونم...! با اين حرفا نمي خوام پا پس بكشم نه! فقط مي خوام بگم كه اون سگ هر لحظه محتاج تر مي شه به اون تيكه استخون! من هر لحظه محتاج تر مي شم ... محتاج تر_______________________محتاج تر ! مرا هرگز نه خدايي بوده است و نه قبله اي تا روي بدان آرم اما آنكه مرا بي ايمان مي خواند از چشمان تو هيچ نمي داند! تاريخ نزده بودم. بعد از مدتها ديشب بد جور خوره ي ذهنم شده بود كه يه پيام بهش بدم دوباره واسه خودم خيال پردازي كردم و....از این خیال پردازی های مذخرف بی زارم.و من هم! گوشي و برداشتم پيام هاي قبليم و خوندم: ميتوني؟ پيرم كرده زندگيم شده اون دو روزي كه تهرانه خفه شو حيوون نمي دونم تو كله ي پوك تو چي مي گذره؟دست از سر كاش بردار اگر تو آمدني بودي اين چه كاره بود؟برو برو گوشي پايين برو برو ديگه بايد ببتو رو بگيرم سلام من رشتم آقاجون فوت شده دوباره طعم گس شعر خورد من دادند رفاقتت هميشه اينطوري سرده؟و گرنه همونجا تمومش مي كردم رشت و حومه مال تو بابا تركوندي ديگه(...) آقا ديگه كيه؟!اعصابش خورد بود فقط فحش مي داد...دكتر اومد تو و از اين حرفا؟!!!!حالت خوبه؟خودتي؟بگير بخواب حالت خوب نيست پر رو شدي.لهجه تم بر گشته تركي حرف مي زني؟ چرا حرف نمي زني؟دلم بد جور هوات و كرده گوساله چه گه خوري باحالي!!!!!!!!!!!!!!!!!غروب ها من ديوانه مي زند به سرم چاكريم تو آدم نمي شي حيوون ؟ خبر رسيده تو شركت پاچه مي گرفته حالا خوبه فسفر خوردي با اين حافظت دارمت دروغ نگووووووووووووووو! تا خوابم برد. تمام. پ.ن : براي من به صدا در مي آيد آن ناقوس به انتها چو رسد اين شمارش معكوس زمانه رود خرامان خواب هاي مرا بدل به سيل بي آرام كرد از اين كابوس
نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت
2:38 توسط زمهرير| |
