تبليغاتX
زمستان نامه - ماجراي شعرو شبهاي جنون من!
زمستان نامه

هنگامی که تو به آسمان خودت فرا می شوی من به دوزخ خودم فرو می روم!

 

دلم مي خواد از همه چيز بنويسم از هوسي كه هر سال همين موقع ها تو دلمون (خانواده) ميوفته كه يه سفر بريم به سوريه و الكي دو سه جا زنگ مي زنيم و كلا بي خيال مي شيم تا سال بعد !

از طلسمي كه شكسته شد( اما نه به دست من)

از خارج بودنم از شبكه!(كه همه شاكي شدن)

راستش از وقتي كه اومدم رشت خيلي سر خوش شدم (البته تازگيا!)

اوايل بد جور عبوس و بد عنق بودم يه مدت پيش وقتي رفتم الهام و علي و ديدم احساس كردم واقعا من يه جور ديگه اي هستم قدم زدن با اونا حالم و به هم مي زد.

 (از حميده مي پرسم مزخرف و با دال ذال مي نويسن؟ مي گه نه ره زه. مزخرف يعني چيزي كه بهش آب طلا بزنن!)چقدر معنيش به موضوع صحبت هاي من مياد.

وقتي برگشتم فهميدم من واقعا راهم با اونا متفاوته.

خوشحالم از اينكه به اين نتيجه رسيدم.

به قول ننه ام مي دل گپ زنه

 كه:

 

باز در جمع تازه ي اضداد حال و روزي نگفتني دارم

هم نمي دانم از چه مي خندم هم نمي دانم از چه مي نالم

 

 

 

جلوي تلوزيون دراز كشيدم انتقام جو باعث مي شه آرزو كنم كاش فيلم تموم نشه كاش هيچ چيز تموم نشه حداقل اگر تموم مي شه دوباره شروع نشه من خيلي ترسو شدم ترس روحم و مي خوره .

چقدر آدما عوضين تا يه مدت پيش مي گفتم كاش همه چيز تموم مي شد همين الان!

همه چي و فراموش كردم واسه همينه كه انقدر مي خندم به همه چي همه چي! نور خدا رو تو زندگيم مي بينم اما فراموش مي كنم.

نمي دونم.

 

آينه در جواب من باز سكوت مي كند

باز مرا چه مي شود اي تو حقايقم بگو

 

 

مي رم زير دوش آب يخ داد مي زنم:

 دلي شكنجه شدو غرق خون به گوشه اي افتاد

دوباره سينه به سينه هراس هاي هميشه

 

صدام و عين پير زنا مي كنم و تكرار مي كنم هراس هاي هميشه!

هراس هاي هميشه!

هراس هاي هميشه!

رعشه مي گيرم ميرم زير پتو آهسته مي گم:

چه فرقي مي كند فرياد يا پژواك؟

خودم و مچا له مي كنم.

باور مي كني اگه بگم اين روزا هيچ حرفي براي گفتن ندارم؟

تو برف كه قدم مي زديم صادق مي گفت اين برفا رو ببين تو هم هم رنگشون شو اين چركو از دلت پاك كن.مي گفت من دلم سفيد سفيده بدون آب و علف اما قشنگه خيلي قشنگه. همه ي عمو ها انقدر اميدواري مي دن؟

ديگه بهش نگفتم قبرستون متعفن درون من داره خودمم به گند مي كشونه.

نور لامپ بد جور چشمام و مي زنه.

چشمامو مي بندم و تايپ مي كنم همه رو پاك مي كنم . لذت بخشه.

همه چيز لذت بخشه ...

خوشا بار ديگر هواي خطر!

خيلي ساده هست كه بياي و يه سري جمله ساده  تو يه وبلاگ ساده بنويسي و هزار بار ساده ساده ساده بخونيش.

خيلي ساده هست وقتي مامان از سر كار مياد از جات بلند شي و بهش بگي خسته نباشي اما اين ساده و انجام نمي دي.

خيلي ساده هست وقتي بابا ساعت دوازده /يك ظهر بيست بار صدات مي كنه كه حكي پاشو نهار درست كن و تو به همه فحش ندي  و دلت بسوزه و وظيفه ي هر روزي تو انجام بدي.(البته به جز فحش هايي كه مي دم وظيفه هه انجام مي شه)

خيلي ساده هست وقتي حميده برات از شرح ابن عقيل مي گه تومث خر سرتو تو گوشيت  نكني و به حرفاش گوش بدي.

 

اما ساده تر اينه كه درس بخوني ساده تر اينكه خدا رو باور كني ساده تر اينكه خودت و قبول داشته باشي.

چرا نمي شه؟!

 

پ. ن:

 

معني پير شدن ماندن مردابي نيست

پيرم اما بگذاريد كه جاري باشم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 2:2 توسط زمهرير| |