هنگامی که تو به آسمان خودت فرا می شوی من به دوزخ خودم فرو می روم!
اخیرا" به نتایج مثبتی دست پیدا می کنم . ... عکس پر از موج خودم و رو صفحه کلید می بینم-دست می ذارم زیر چونم و خیره می شم- یه آهنگ احمقانه (تکیه گاه-ستار) گوش می دم و نفس عمیق می کشم.حرکاتم شده مث ... امروز یکی گفت فقط خودت و قبول داری. دیگه حوصله ندارم دلم بگیره هر حرکتی که به نظرم می رسه و عملی می کنم با هر آهنگی می رقصم (الکی) تا دلم نگیره اما برعکس می شه. با هر نصیحت کوچیکی جَری می شم و چشمم و می بندم و... می نویسم و پاک می کنم.... دیگر چگونه می شود به سوره های رسولان سر شکسته پناه آورد؟ این روزا به خودم می گم وحشی. چشمات وببند ریتمیک با آهنگ سرت و پایین بیار(طوری که انگار سرت تکیه گاهی نداره )تا موهات تو چشات بریزه و نفست بند بیاد.(بعد یه حس جالبی بهت دست می ده!) تمام لحظه های سعادت می دانستند که دستهای تو ویران خواهد شد! چند روز پیش تو سجده ی دوم نماز عصر بودم وقتی چشمام و بستم تو یه ثانیه هم نه! کمتر یه آب زلالی و دیدم که امواج خیلی خیلی ریز سنگ های کفش و چند بعدی می کرد (منم که بی جنبه !) به خودم گفتم حتما این کتابا روم تاثیر گذاشته اما زهی خیال باطل که دیگه هیچ اتفاقی نیفتاد-اونم توهم بود-احتمالا خون در مغزم(!!!) جاری شده بود. آن کسی که نیمه ی من بود , به درون نطفه ی من بازگشت. خب! اونا دارن مصباح الهدایه می خونن صدای عقربه های ساعت تو سرم می پیچه و یاد" یا هو" گفتن های آقاجون می افتم. تیک تاک تیک تاک... یا هو یا هو ... نگاه کن که در اینجا زمان چه وزنی دارد خطوط را رها خواهم کرد من عریانم , عریانم عریانم مثل سکوت های میان کلام های محبت عریانم صبور , سنگین , سر گردان, ... ... پ . ن : در کوچه باد می آید و این آغاز ویرانی است
من تنها احمق دنیا نیستم و اگه عقده های دلم رو خالی کنم خوشحال تر خواهم شد!
نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت
4:53 توسط زمهرير| |
